محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3196
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پيش وى رفتند و گفتند : « اى كس ، ما همراه تو جنگ كرديم و عقيدهء ترا نپرسيديم تا بدانيم از مايى يا از دشمنان مايى . به ما بگو دربارهء عثمان چه مىگويى ؟ » گويد : عبد الله نظر كرد و ديد يارانش در اطرافش اندكند و به آنها گفت : « شما وقتى آمدهايد كه من قصد رفتن دارم ، شبانگاه بياييد تا آنچه را مىخواهيد با شما بگويم . » پس خوارج برفتند و عبد الله كس پيش ياران خويش فرستاد كه همگى سلاح بپوشيد و شبانگاه پيش من آييد ، چنان كردند ، وقتى خوارج بيامدند ياران ابن زبير با سلاح در دو صف به دورش ايستاده بودند و جمعى بسيار از آنها بر سر وى ايستاده بودند و چماق به دست داشتند . ابن ازرق به ياران خويش گفت : « اين مرد از غائلهء شما بيم كرده كه قصد مخالفت شما دارد و چنان كه مىبينيد بر ضدتان مهيا شده . » گويد : پس ابن ازرق نزديك وى شد و گفت : « اى پسر زبير از خدا بترس و خاين تبعيضگر را دشمن بدار و با اولين كسى كه روش ضلالت آورد و بدعتها نهاد و خلاف حكم قرآن عمل كرد دشمنى كن كه اگر چنين كنى پروردگارت را خشنود مىكنى و خويشتن را از عذاب دردناك مىرهانى و اگر اين كار را نكنى از جملهء آنهايى كه « از نصيب خويش برخوردار شدهاند » [ 1 ] و « در زندگى دنيا بركات خويش را تمام كردهاند » [ 2 ] اى عبيده پسر هلال براى اين كس و يارانش عقايد ما را كه مردم را به سوى آن مىخوانيم بگوى . » پس عبيدة بن هلال پيش آمد . ابو قبيصة بن عبد الرحمان قحافى خثعمى گويد : « به خدا من عبيدة بن هلال را ديدم كه پيش آمد و سخن كرد ، گوينده اى بليغتر و درستگفتارتر از او نديده بودم . وى عقيدهء خوارج داشت . گويد : چنان بود كه گفتار بسيار را دربارهء معنى مهم در كلمات اندك جاى مىداد .
--> [ 1 ] فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ 9 : 69 . توبه : آيه 69 [ 2 ] أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ في حَياتِكُمُ الدُّنْيا 46 : 20 . سورة الاحقاف آيهء : 20